شهید عبدالحمید دیالمه

29785

تولد

۴ اردیبهشت ۱۳۳۳ در تهران در خانواده‌ای مذهبی.

دیالمه، دارای تحصیلات حوزوی و تحصیلات دانشگاهی تا درجه دکترا می‌باشد.

وی پس از گذراندن دوره دبستان و متوسطه، پس از کسب دیپلم طبیعی تحصیلات حوزوی اش را آغاز کرد. وی از جمله علوم منطق، فلسفه و عرفان را نزد مرتضی مطهری فراگرفت. به سال ۱۳۵۲ در رشته داروسازی وارد دانشگاه فردوسی مشهد شده و در سال ۱۳۵۸ موفق به اخذ درجه دکترا از این دانشگاه شد.

- پس از طی دوره دبستان ، آغاز دوره متوسطه در دبیرستان هدف شماره ۳ / اخذ دیپلم طبیعی و شروع تحصیل علوم حوزوی. (تصاویر دوران تحصیل را در بخش تصاویر ، ملاحظه بفرمایید.)

- سیره و حدیث را نزد اساتید حوزه علمیه قم و علوم مختلف منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.

- سال ۱۳۵۲ به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.

- اخذ مدرک دکترای داروسازی از این دانشگاه در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۵۸٫ (تصویر مدرک و پایان‌نامه در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

 DYALEME

فعالیت‌های پیش از پیروزی انقلاب:

 

دیالمه در دوران جوانی اش و جریان فعالیت‌هایش ارتباط مستمری با افرادی چون مطهری، بهشتی، بازرگان داشت. وی مجبور به زندگی مخفی در طی سالهای ۱۳۵۲ الی ۵۶ جهت فعالیت‌های مبارزاتی با رژیم پهلوی بود.

وی جهت بررسی وضعیت مناطق فقیرنشین استان سیستان و بلوچستان در سال ۱۳۵۴ به آنجا سفر کرد و در زمینه تهیه مستندی از اوضاع آنجا به فعالیت پرداخت. وی در همین زمان توسط ساواک دستگیر و به علت عدم وجود مدرک آزاد شد. این مستند و نیز فیلم‌های مستند دیگری را که وی در زمینه تولید آن فعالیت کرد، ناتمام ماندند. پس از انقلاب بخشهایی از این فیلمها از صدا و سیما پخش شدند.

وی از همان ابتدای ورود به دانشگاه، اقدام به تاسیس کتابخانه اسلامی و جذب افراد مذهبی کرد. جلسات دعای کمیل توسط وی برای اولین بار در سطح دانشگاه برگزار گردید و پس از مدتی در سطحی گسترده تر در آرامگاه علی بن موسی‌الرضا(ع) ادامه یافت.

تشکیل و مدیریت گروه‌های چند نفره جهت نشر افکار اسلامی شیعی همراه با آموزشهای عقیدتی و سیاسی از کارهای تشکیلاتی دیگر وی بود. وی در این اثنا چندین بار توسط ساواک دستگیر شد.

در طی سالهای ۵۵-۵۴ وی ساماندهی حرکت‌های دانشجویی و مردمی را علیه رژیم عهده دار بود و به انسجام گروه‌های مختلف دانشجویی در زمینه مبارزاتی می‌پرداخت.

- ارتباط مستمر با علمای تهران و شرکت درجلسات شهید مطهری، شهید بهشتی و دکتر بازرگان از دوران جوانی.

- از سال ۱۳۵۲ تا اواخر سال ۱۳۵۶ شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.

- در سال ۱۳۵۴ به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و ساخت مستندی پیرامون وضعیت فقر در نقاط محروم ایران، به استان سیستان و بلوچستان سفر کردند و از اوضاع کپرنشینان فیلمبرداری و با ایشان درباره وضع بد زندگی مصاحبه نمودند، که در چاه­بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می­شوند.

- تولید چند فیلم مستند که اکثرا ناتمام ماند؛ مانند مستند فقر در سال ۵۴ که بعد از انقلاب بخشهایی از آن از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد.

- در سال اول تحصیل‌، در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمود و از این طریق افراد را شناسایی و جذب می­کرد.

- برپایی جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه، برای اولین بار در ایران. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده‌‌تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.

- تشکیل گروههای چندین نفری و مدیریت آنها جهت نشر افکار ناب اسلامی شیعی ، با آموزشهای عقیدتی و سیاسی.

- چندین بار دستگیری توسط ساواک . (تصویر مدارک دستگیری در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

- نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم‌، در دانشگاه .

- رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای ۵۴-۵۵ در شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) و مدیریت حرکت‌های دانشجویی انقلابی در مبارزه علیه رژیم و تلاش برای همگرایی گروههای دانشجویی دیگر.

- انتشار اعلامیه هایی جهت افشای جریان انحرافی منافقین در سال ۱۳۵۴ در دانشگاه مشهد .

 

 dialame

فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب:

 

وی در همان سال پیروزی انقلاب به تشکیل مجمع احیاء تفکرات شیعی دست زد. وی از اعضای شورای هفت نفره اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان خراسان بود. همچنین بهمراه افرادی چون هاشمی نژاد، کامیاب، واعظ طبسی شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی را در خراسان تشکیل دادند.

از فعالیت‌های وی در اوایل انقلاب شرکت در جلسات مناظره و بحث با نمایندگان گروه‌های مختلف در دانشگاه و شهر بود. وی از جمله افرادی بود که شدیداً با افکار گروه‌هایی چون مجاهدین خلق مخالفت می‌کرد. وی همچنین از منتقدان نظرات و خطی مشی سیاسی-مذهبی بنی صدر بود. وی مدتها قبل از ریاست جمهوری بنی صدر نسبت به وی نظر مساعدی نداشت و هیچگاه از وی حمایت نکرد. وی گروهی تشکیل داد تا مدارک و اسناد بر ضد بنی صدر و فعالیت‌های وی را گردآوری کنند. وی از جمله افرادی بود که در مجلس با ارائیه مدارک جهت اثبات عدم کفایت سیاسی بنی صدر موجب عزل وی شد.

سخنرانی‌های گوناگون در شهرهای تهران، قم و مشهد که پس از نمایندگی مجلس گسترش یافت. تاکنون حدود ۴۰۰ ساعت از سخنرانی‌های وی گردآوری شده‌است.

وی در دوره اول مجلس شورای اسلامی از طرف مردم مشهد کاندیدا شد که مورد حمایت علمای برجسته قم واقع شد و به عنوان نماینده مردم مشهد انتخاب گردید. در شروع مجلس نیز عضو هیئیت رئیسه سنی مجلس بود. پس از آن به عنوان ریاست کمیسیون شوراها در مجلس به ایفای مسئولیت پرداخت.

- در سال ۱۳۵۷، به دنبال اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی‌:‌ اعلام موجودیت رسمی و علنی‌، «مجمع احیاء تفکرات شیعی» در سطح دانشگاه و شهر مشهد و مدیریت و تشکیل کلاسهای عقیدتی برای جوانان مشهدی.

- عضو شورای انقلابی تزکیه در دانشگاه.

- عضو شورای اولیه هفت نفره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان خراسان.

- عضو شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی در خراسان بهمراه بزرگانی همچون شهید هاشمی‌نژاد، شهید کامیاب و آیت الله واعظ طبسی و… .

- تشکیل جلسات مناظره وگفتگوی اعتقادی- سیاسی و جلسات آزاد پرسش و پاسخ با نمایندگان گروههای انحرافی در سطح شهر و جمع‌های دانشگاهی.

- ادامه افشاگری در مورد اندیشه‌های التقاطی منافقین.

- سخنرانی‌های متعدد اعتقادی – سیاسی در تهران‌، مشهد و قم که ابتدا بیشتر در دانشگاه و فضاهای دانشجویی صورت می‌پذیرفت و همزمان با کاندیداتوری شهید و انتخاب به عنوان نماینده مردم مشهد در مجلس، کم‌کم به شکل گسترده‌ای در میان مردم انقلابی دیگر شهرهای استان خراسان و کشور گسترش یافت که حدود ۴۰۰ ساعت از نوارهای آن جلسات توسط دوستان شهید جمع آوری شده است.

- نقد نظرات، تفکر و خط مشی سیاسی و مذهبی بنی‌صدر.

- تشکیل گروه مطالعه مدارک، بر ضد بنی‌صدر و کشف مدارک فراوان و نشر آن برای اشکار نمودن چهره واقعی بنی‌صدر از ابتدای اتقلاب.

- شکل‌دهی تحصن اعتراض­آمیز دانشجویی در مقابل روزنامه انقلاب اسلامی در تهران.

- شرکت در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و حمایت علمای برجسته مشهد از وی و انتخاب ایشان از سوی مردم به عنوان نماینده مردم مشهد.

- عضو هیئت رئیسه سنی مجلس ، به علت سن کم.

- ریاست کمسیون شوراها در مجلس شورای اسلامی.

- تلاش برای ارائه مدارک عدم کفایت سیاسی بنی­صدر به مجلس با همکاری برخی از نمایندگان و موفقیت در این امر.

- شهادت در حادثه خونین بمب­گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی .

.

.dialameposter

چند خاطره از شهید عبدالحمید دیالمه

 

انتخابات ۳۰ هزار تومانی

برای تبلیغات کاغذهای کوچکی که دست خط و امضای علما را داشت چاپ کردیم . اما بچه ها برای شهید دیالمه از جان گذشتگی می کردند . جرثقیل خیلی بلندی توی خیابان تهران (امام رضا) بود ، شاید پنجاه متر ، شهید جواد دور اندیش بسیار آدم متهور و بی باکی بود ، رفت بالا و یک پرده آن بالا نصب کرد .

مسوول مالی تبلیغات هم من بودم ، فیش های ۱۵ تومانی و ۲۰ تومانی و … چاپ کرده بودیم و کمک های مردمی را جمع می کردیم و همه مخارج مان تا آخر فکر نمی کنم به سی هزار تومان رسیده باشد . که در مقایسه با دیگر گروه ها و افراد هیچ بود . اما چون بچه ها عاشقانه کار می کردند ، نمودش از همه زیادتر بود . بچه ها شاید تا ۴۸ ساعت نمی خوابیدند و چیزی هم نمی گرفتند .

روز رأی گیری من نماینده سیار مردم بودم ، ساعت هفت صبح شروع کردم و چند حوزه را در مناطق مختلف شهر بازدید کردم . ساعت هشت و نیم زنگ زدم خانه و گفتم تبریک عرض می کنم شما انتخاب شدید . گفت : دیوانه ! هنوز که تمام نشده ، گفتم : چرا تمام شد .

می گویند خداوند محبت مؤمن را در قلب مردم می اندازد . توی یکی از ستادها پیرزن بی سوادی آمد ، لیست پنج نفره علما را آورد و دست گذاشت روی اسم شهید دیالمه و گفت فقط این اسم را بنویس . بعد برگه را نوشتند دادند دستش ، صلوات فرستاد و رأی را انداخت داخل صندوق ، در نتیجه هم آقای عبدخدایی رأی اول را آورد و وحید آقا دوم .

 

تهمت ها

در مشهد با شهید دیالمه برخوردهای زیادی شد و تهمت های فراوانی به او زدند . مثلاً مجاهدین خلق به او می گفتند انجمن حجتیه !! و متأسفانه بعضی گروه های انقلابی _ اسلامی هم این تهمت را تکرار کردند . حتی در جریان تحصن روزنامه انقلاب اسلامی (روزنامه بنی صدر) همان روزنامه نوشت : جمعی منصوب به انجمن حجتیه این کار را کرده اند . که بعد انجمن حجتیه توسط مدیر عامل وقتش ، محمد علی عصار آن را در روزنامه تکذیب کرد .

 

بنی صدر ، دیالمه ، بحث آزاد پیش همه

شهید دیالمه در مورد بنی صدر مدارکی جمع کرده بود . مثلاً مدارک سفرش به اسراییل را که یکی از روزنامه های خارجی چاپ کرده بود . در مشهد هم هر جا بنی صدر می آمد ، بچه ها می رفتند و درخواست مناظره و بحث آزاد می کردند و بنی صدر هم طفره می رفت ، تا این که احتمال ریاست جمهوری اش قوت گرفت .

شهید دیالمه به بچه ها گفت بیایید تهران ، ۲۰ _ ۳۰ نفر از بچه ها با قطار رفتیم تهران و تعدادی هم از تهران محلق شدند ، رفتیم دفتر روزنامه انقلاب اسلامی ، بنی صدر هم می گفتند تهران نیست و برای انتخابات ، توی شهرستان ها سخنرانی می کند . تا این که از سپاه به دستور ابوشریف آمدند و گفتند اگر ظرف ده دقیقه اینجا را ترک نکنید ، همه را مثل گوسفند به رگبار می بندیم . بعد ما رفتیم قم و دیداری داشتیم با علما ، سه تا از بچه ها را هم توی قم گرفتند که با دستور بعضی مقامات بالاتر آزادشان کردند .

 

ما آماده ایم

سخنرانی هایش در دانشکده دارو سازی و بیشتر توی دانشکده ادبیات بود . درگیری هم زیاد می شد ، بچه های سازمان مجاهدین ، طرفداران میثمی و گروه فرقان جلسه سخنرانی را به هم می زدند که اینها بعد از انقلاب هم ادامه داشت .

همچنین ایشان اولین کسی بود که در مشهد خانم ها و آقایان را در جلساتش جدا می نشاند و حتی مورد نکوهش بعضی از علما هم که سیاسی بودند قرار می گرفت که حالا اول کار است و هنوز زود است . اما می گفت اول و آخر ندارد ، کاری که حرام است از ابتدا باید جلویش را گرفت . البته بودند کسانی که بی حجاب بودند و راحت سؤالاتشان را مطرح می کردند و او هم جواب می داد .

آخر جلسات هم معمولاً به کتک کاری ختم می شد . البته نمی گذاشتیم به او برسند و فراریش می دادیم . با آن اندام لاغرش اهل این حرف ها نبود . زشت ترین حرفی را هم که من از او شنیدم این بود که چقدر خنگی ! حتی توی یکی از جلسات سخنرانی نامه ای به ایشان دادند که بمب گذاشته اند و تا ۱۰ دقیقه دیگر منفجر می شود ، دیالمه گفت ما هستیم و آماده ایم ، هر کس می خواهد برود بیرون . تعداد خیلی کمی رفتند و بمبی هم در کار نبود .

 

حفظ آبروی مؤمن

اوایل پیروزی انقلاب پیگیری کرد کسی را موقت بازداشتش کنند . موقع بازداشت من هم بودم ، طرف بیست و چهار ساعت توی بازداشتگاه بود و فردا صبح با قید ضمانت آزاد شد . گذشت … تا روزی در دانشکده ادبیات سخنرانی داشت ، اما راهش ندادند . آمد جلوی دانشکده و سخنرانی بسیار داغی کرد . وسط سخنرانی همان بنده خدا یک دفعه بلند شد و رو به جمعیت گفت : مردم دروغ می گوید ، این مرا بازداشت کرده .

شهید دیالمه گفت : کسی که شما را بازداشت کرده اینجاست خودش توضیح می دهد . این را که گفت رفتم بالا ، گفتم اگر اجازه بدهی علت بازداشت را برای جمعیت توضیح بدهم . یک دفعه گفت : نه ، نه ، هیچی نگو ، رو به جمعیت گفتم : حفظ آبروی مؤمن از اوجب واجبات است ، من چیزی نمی گویم و آمدم پایین . جمعیت شروع کرد به پچ پچ .

 3412_526

لیست حزب و لیست علما

تهران بود ، توی تلفن گفتم شما کاندیدا نمی شوی ؟ گفت دیوانه ای ؟ حداقل ۳۰۰ هزار تا رأی می خواهد ! گفتم چیزی نیست ، می آوری . گفت : حالا فکرش را می کنم . بعد آمدم پیش آقای جلالی مدیر کل زندان های آن زمان . قضیه را گفتم ، جلالی گفت : چیزی نیست ، من خودم شخصاً می گویم صد خانوار به ایشان رأی بدهند !! حساب کن از هر خانوار سه نفر حق رأی داشته باشد ! گفتم : می شود سیصد تا ، گفت : راست می گویی کار سختی است !!

بالاخره ایشان کاندیدای دوره اول مجلس شد . حزب جمهوری اسلامی گفت ایشان را نمی نویسیم ، علتش هم درگیری هایی بود که با بنی صدر داشت . گفتند اگر این کار را بکنیم بنی صدر می گوید حزب همه مخالفان مرا جمع کرده است . توی لیست حزبی ها شخص دیگری هم بود که علما قبول نداشتند و اینها دنبال این بودند که تأییدیه علما را هم داشته باشند .

جلسه بستن لیست ها منزل میرزا جواد آقای تهرانی بود ، اختلاف افتاد سر دو تا اسم که یکی مال حزب بود می گفتند باید خط بخورد و دیگری شهید دیالمه که باید حتماً نوشته شود . هفت یا هشت جلسه برگزار شد ، آقای طبسی ، هاشمی نژاد ، نوقانی و دیگر بزرگان شهر بودند . یادم هست شهید موسوی قوچانی هم بود ، اما به نتیجه نرسیدند .

روز آخر آقای طبسی منقلب و ناراحت از جا بلند شد و رو کرد به شهید هاشمی نژاد که بلند شوید و ایشان بلند شدند و گفتند که شما از فردا صبح با تمام قدرت کار خودتان را شروع کنید و خداحافظی کردند و رفتند . یک ساعت بعد لیست علما تکمیل شد و حزب هم لیست جداگانه اش را داد و تبیلغات شروع شد .

 

زود می گرفت

کتاب را کامل نمی خواند ، تورق می کرد ، ده دقیقه یک ربع تیترهایش را نگاه می کرد و می گذاشت کنار ، اما از کسی که ده مرتبه آن را خوانده بود بهتر می فهمید و اشکالاتش را می گفت . همه قضایا را زود می گرفت . جامعه شناسی و مردم شناسیش هم عالی بود . مثلاً از اولین کسانی بود که درباره بنی صدر موضع گرفت . یا همراه شهید موسوی قوچانی جزو اولین کسانی بود که نسبت به مجاهدین خلق موضع گرفت .

یادم می آید خدمت یکی از بزرگان انقلاب بودیم ، در مورد بنی صدر به وحید آقا گفت : مطلب به این داغی که شما می گویید نیست . خودم شاهد بودم یک سال و نیم بعد همین آقا از دست بنی صدر اشک می ریخت . یا از اولین کسانی بود که در زمانی که سروش عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود ، با او مخالفت می کرد .

 

زندگی روستایی

خانه کوچک و قدیمی وحید توی خیابان پاستور مشهد ، پایگاه بچه هایی بود که با او ارتباط داشتند . می آمدند آنجا و با او جلساتی داشتند . جایی بود که دلها آرام می گرفت . یک ایستگاه صلواتی که همه جمع می شدند ، تجدید قوا می کردند و بعد به کارهایشان می رسیدند .

همه خرج را هم می داد و هیچ کس توی آن خانه حق خرج کردن نداشت و اگر یک تومان خرج می کردی پس می داد . البته تنها فرزند پسر خانواده بود و از نظر مالی تمکن مالی خوبی داشت ، اما نه لباس پوشیدنش به آن وضعیت می خورد ، نه خانه اش . مثل روستایی ها ساده زندگی می کرد .

 

کلت ها

توی خانه خیابان پاستور یک روز مرا صدا زد و یک کلت کوچک داد و تأکید کرد هیچ کس حتی بچه های نزدیک نبینند . حتی گفت اگر یقین داری کسی دیده از خانه بزن بیرون و جاسازیش کن و بعد کتمان کن . بعد از انقلاب هم یک کلت کالیبر ۵۴ خیلی نو از تهران آورد مشهد و داد به من . البته این غیر از کلاشینکفی بود که روز هفت تیر به من داد .

خ

نظر دهيد