مرثیه یاس

جگرم خون و دلم سر به گریبان علی است

صبـح هـم در نظرم شام غریبان علی است

.

گرچـه بــا چـاه کنـد درد دل خــود ابراز

چـاه هـم بی‌خبـر از غصۀ پنهان علی است

.

سنــد غربـت مــولاست رخ نیلــیِ مــن

سنـد غربـت من، سینۀ سوزان علی است

.

بارهـا دشمـن اگـر آیـد و دستـم شکنـد

دست بشکستۀ من باز به دامان علی است

.

کافـران در حــرم وحــی نیــارید هجوم

به خدا قصد شما حمله به قرآن علی است

.

اهل یثرب ز چه از گریۀ من خسته شدید؟

دو سه روز دگری فاطمه مهمان علی است

.

درِ آتــش زده و نالــۀ مظلومــی مــن

سنـد مستنـد سوختـن جان علی است

.

رفتــم امــا جگــرم بهر علی می‌سوزد

به خدا خانۀ بی‌فاطمه زندان علی است

.

دارم امیـد کـه در حشر پریشان نشـود

حال آن سوخته جانی که پریشان علی است

داده تـاریخ بـه هـر عصـر، گـواهی میثـم

کـز ازل صبـر و رضـا پایـۀ ایمان علی است

غلامرضا سازگار

هر وقت حرف دیدن یارست لن هم هست

دل کندن از دلبستگیها، از وطن هم هست

گفتم همه جمعند شاید جاى من هم هست

“در باغ اگر گل هست, پهلویش چمن هم هست”

.

وقتى که در باز است حرف باز کردن نیست

وقت گدایى که مجال ناز کردن نیست

پروانه بودن به همین پرواز کردن نیست

“گر خواستى پروانه باشى سوختن هم هست”

.

لازم نکرده هیچکس ما را نگه دارد

ما را دو عالم بس اگر مولا نگه دارد

سرمایه اى دارى بده زهرا نگه دارد

“زیرا که در این راه حتما راهزن هم هست”

.

هر وقت دردى هست , یا هر وقت آهى هست

از جانب معشوق ما حتما نگاهى هست

در کوله بار ما اگر بار گناهى هست

” اما خوشم, زیرا دعاى پنج تن هم هست”

.

داریم ما از دو برادر, هر چه را داریم

پس کربلا را از حسین و مجتبا داریم

گیرم مدینه بسته گردد,کربلا داریم

قبرحسین بن على قبر حسن هم هست”

.

نامى که هر شب با توسل میبرم زهراست

مهر على را دارم و بالاسرم زهراست

من بچه این خانه ام,پس مادرم زهراست

” آرى به فکرم هست زهرا, دائما هم هست”

.

آتش گرفته گلشنى در پیش همسایه

خاکى شده چه دامنى در پیش همسایه

این را که دارى میزنى در پیش همسایه

” تازه پدر از دست داده, تازه زن هم هست”

علی اکبر لطیفیان

 

اکثر اوقات دختر مثل مادر می شود

ارث مادر عاقبت از آنِ دختر می شود

.

حضرت زهرا اگر انسیه الحورا بود

دختر از این حیث با مادر برابر می شود

.

عطر یاس و بوی سیب آمیخته با نام او

با حضورش خانه ی حیدر معطر می شود

.

از دو دریا لؤلؤ و مرجان فقط حاصل نشد

آبشار صبر را سرچشمه کوثر می شود

.

نام زینب تا گره خوردست با نام حسین

عشق تفسیری از این خواهر برادر می شود

.

 (شمه ای از داستان عشق شور انگیز)شان

از همه افسانه های عاشقی سر می شود

.

احسن الحال همه عشاق با امضای اوست

او بخواهد کربلای ما مقدر می شود

.

ذوالبیان ارثیه ی بابا برای دختر است

با همین ارثیه او در کوفه حیدر میشود

.

در دفاعِ از حرم عباس درسی داده است

نیزه میگوید فقط این کار با سر می شود

.

تار و پود چادر مادر اگر خاکی شده

سهم دختر نقش آتش روی معجر می شود

.

آخر هر روضه و مدحی که از دختر شده

یاد مادر میکنند و صحبت از در می شود

سید حسن رستگار

نظر دهيد