میلاد یاس

.

.

.

گر علی دل، قرار او زهراست

ور علی گل، بهار او زهراست

.

او که خود فخر خلقت است به حق

مایۀ افتخار او زهراست

.

جلوه‌گاه خداست خود، اما

جلوۀ کردگار او زهراست

.

ذوالفقارش اگر عدوکُش شد

جوهرِ ذوالفقار او زهراست

.

در علی می‌توان خدا را دید

زآنکه آیینه‌دار او زهراست

.

او ندارد به دار دنیا مِهر

تا که دار و ندارِ او زهراست

.

سیر، از سِیْرِ باغ و گلزارست

گل و باغ و بهار او زهراست

.

خود میان بهشت می‌بیند

تا به خانه کنار او زهراست

علی انسانی

****************************

.

.

.

زبان چگونه گشایم به مدح تو مادر

که بی وضو نتوان خواند سورۀ کوثر

.

زبان وحی، تو را پارۀ تن خود خواند

زبان ما چه بگوید به مدحتان دیگر؟

.

چه شاعرانه خداوند آفریده تو را

تو را به کوری چشمان آن «هو الأبتر»

.

خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش

هزار مرتبه دختر اگر تویی دختر

.

چه عاشقانه، چه زیبا، چه دلنشین وقتی

تو را به دست خدا می‌سپرد پیغمبر

.

علی‌ست دست خدا و علی‌ست نفس نبی

علی قیام و قیامت، علی علی حیدر

.

عروسی پدر خاک بود و مادر آب

نشسته‌اند دو دریا کنار یکدیگر

.

شکوه عاطفه‌ات پیرهن به سائل داد

چنان که همسر تو در رکوع انگشتر

.

همیشه فقر برای تو فخر بوده و هست

چنان که وصلۀ چادر برای تو زیور

.

یهودیان مسلمان ندیده‌اند آری

از این سیاهی چادر دلیل روشن‌تر

.

حجاب، روی زمین طفل بی‌پناهی بود

تو مادرانه گرفتی‌ش تا ابد در بر

.

میان کوچه که افتاد دشمنت از پا

در آن جهاد نیفتاد چادرت از سر

.

کنون به تیرگی ابرها خبر برسد

که زیر سایه آن چادر است این کشور

.

به هوش باش و از این  دست دوستی بگذر

به هوش باش که از پشت می‌زند خنجر

.

به این خیال که مرصاد تیغ آخر بود

مباد این که نشینیم گوشۀ سنگر

.

بدا به من که اگر ذوالفقار برگردد

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

.

بدا به حال من و خوش به حال آن که شده‌ست

شهید امر به معروف و نهی از منکر

.

خدا گواه که چون فاطمه نمی‌خواهیم

حکومتی که نباشد در آن علی رهبر

.

رسیده است قصیده به بیت حسن ختام

امید فاطمه از راه می‌رسد آخر

سید حمید رضا برقعی

**************************

.

.

.
مخلوق خدا قیمت اگر میگیرد

از آه شب و اشک سحر میگیرد

.

در آتش عشق، ما گلستان دیدیم

از بین شرر خدا شجر میگیرد

.

در مسلک ما سوختگان هجران

پروانه چو سوخت تازه پر میگیرد

.

شیرینى عشق آن چنان است که نخل

از میثم تمار اثر می گیرد

.

در وقت شهادت بغلش میگیرند

آنکه غم یار را به بر میگیرد

.

بر سر نگذاشت هر کسى تربت دوست

فردا که شود، خاک به سر میگیرد

.

در اصل به معشوق خیانت کرده

دستى که ز دست غیر زر میگیرد

.

مرغ ملکوت خاکدان شانش نیست

از خاک فقط زاد سفر میگیرد

.

دنیا بخدا مزرعه آخرت است

زین مزرعه هر کسى ثمر میگیرد

.

گر سختى آخرت به باور برسد

دنیاطلبى را ز بشر میگیرد

.

آن آخرتى که آنچنان ملتهب است –

– فرزند تقاص از پدر میگیرد

.

روزى که به فاطمه همه محتاجند

– حتما همه را مد نظر میگیرد –

.

همسایه من ! حال مرا نیز بپرس

همسایه ز همسایه خبر میگیرد

.

ما زنده از آنیم که فرزند خلیل

میاید و بر دست تبر میگیرد

.

میاید و انتقام مظلومان را

با سیصد و سیزده نفر میگیرد

علی اکبر لطیفیان

نظر دهيد