حمزه سید الشهدا

.

.

نیمه ماه شوال شهادت حضرت حمزه در جنگ احد به دست غلام هنده ملعونه تسلیت باد .

.

.

برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را

.

تو حمزه ی اَحَد و حمزه ی اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دو تا شده را

.

قسم به حرمت جعفر تو نیز طیّاری

قفس چگونه بگیرد تن رها شده را

.

خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت

خدا بلند کند خاک مصطفی شده را

.

تو ایستاده ای و ایستاده می مانی

شکست نیست، به دست نبی بنا شده را

.

به بازویت “اسد اللّهی” علی وصل است

سپاه نیست جلودار، مرتضی شده را

.

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است

چگونه جمع کند این جدا جدا شده را

.

کفن که بر تن تو کرد، گریه کرد و نشست

کنار پیکر تو دید بوریا شده را

.

خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند

اگر نگاه کند جسم جا به جا شده را

علی اکبر لطیفیان

ای کشته ای که بود اُحد کربلای تو

اهل مدینه نوحه گران عزای تو

.

شیر خدا و شیر رسول خدا تویی

ای نام سیدالشّهدایی سزای تو

.

قبل از حسین و واقعه ی جانگداز او

زهرا گریست بر تو و بر کربلای تو

.

هر عضوت از نسیم شهادت چو گل شکفت

در راه دین چو مُثله نشد کس سوای تو

.

اعضای تو ز تیغ ستم پاره پاره شد

پایان نشد به کشته شدن ماجرای تو

.

شد خلعت شهادت تو جامه ی رسول

جان ها فدای پیکر در خون شنای تو

.

ای قامت بلند رشادت به هر زمان

کوتاه بُد ردای رسالت برای تو

.

ماتم، چرا گیاه به پای تو ریختند

می باید آنکه ریخت سر و جان به پای تو

.

شعر ” مؤید ” است تو را کمترین نثار

ای بهترین درود و تحیّت سزای تو

سید رضا موید خراسانی

ای شیر خدا و اسد احمد مختار

در بدر و احد لشکر حق را سر و سردار

.

هم پیش تر از حزب خدا یار محمّد

هم بهر نبی بعد علی، حیدر کرار

.

از خشم تو بر جان عدو آتش دوزخ

وز تیغ تو در سینه نفس‌ها شرر نار

.

در بدر مه روی تو چون بدر درخشید

در جنگ احد جان به کف و عاشق ایثار

.

رویید ز لب‌های محمّد گل لبخند

در رزم چو کردی به عدو حمله علی‌وار

.

با دست غضب فرق ابوجهل شکستی

تا کس نرساند به محمّد دگر آزار

.

هرجا که تو شمشیر گرفتی به کف دست

دشمن به هراس آمد در عرصۀ پیکار

.

در خطبۀ شام از تو و نام تو سخن گفت

چارم وصی ختم رسل، حجّت دادار

.

هم شیرخدا خوانْدَت و هم شیر پیمبر

هم خواند تو را همقدم جعفر طیار

.

ای کاش که در عرصۀ صفّین تو بودی

تا یار علی بودی چون مالک و عمار

.

ای کاش پس از ختم رسل بودی و بودی

یار علی و فاطمه بین در و دیوار

.

ای کاش که هم سنگر عباس تو بودی

تا بود حسین بن علی را دو علمدار

.

وقتی به تنت رفت فرو نیزۀ وحشی

در جنگ احد رنگ پرید از رخ انصار

.

تو نقش زمین‌گشتی یا چرخ زمین خورد؟

تو خفته به خون یا فلک افتاد ز رفتار

.

بینیِ تو ببرید و ده انگشت جدا کرد

پهلوی تو بشکافت ز کین هند جگرخوار  

غلامرضا سازگار

نظر دهيد