فتح کوفه با خطبه

بی نظیر و بی همتا

تاریخ، خانواده ای مانند خانواده کوچک علی (ع)سراغ ندارد، که تمام افراد آن شخصیت هایی باشند که در سیر تاریخ تاثیری عمیق داشته و تحولی فوق العاده ایجاد کرده باشند. تاریخ به ما چنین نشان میدهد که اگر نابغه ای بزرگ از خانوادهای برخاست، نابغه دیگری ازآن کمتر برمی خیزد ؛ گویا او همه برجستگیها و شایستگی های افرادخانواده را میگیرد و برای دگران چیزی نمیگذارد.  لذا، او همه چیز میشود و افراد دیگر خانواده هیچ…

خانواده امیرالمؤمنین(ع) از این قانون اجتماعی جداست.  زیرا همه افراد آن از بزرگان جهان میباشند: علی علیه السلام بزرگ است، زهراعلیها السلام بزرگ است، حسن علیه السلام بزرگ است، حسین علیه السلام بزرگ است،زینب (س) بزرگ است. هر چه رشد فکری بشر بیشتر شود، عظمت اینان آشکارتر و شایستگی های آن ها نمایانتر میگردد.  نویسندگان جهان در باره هرکدام، کتابها نوشته اند، ولی هنوز کسی نتوانسته عظمت آن ها را، آن طوری که بوده، نشان دهد. اگر اندکی چشم خود را بازتر کنیم و بنگریم، بزرگی وعظمت این خاندان، عقل را مات میکند.

مؤسس این خانواده، رسول خداصلی الله علیه بزرگ مرد تاریخ است. زینب کبری(س) آن بزرگ بانوی اسلام یکی از اعضای خانواده علی(ع) است، تا زمانی که بردارش حسین(ع) زنده است تمام لحظاتش با او سپری می شود و هنگامی که حسین(ع) به شهادت می رسد تمام تلاشش را برای زنده نگاه داشتن فلسفه و چرایی قیام امام زمانش به کار می برد. یکی از ابزارهای زینب کبری در این راه، خطبه های است که در فرصت های مختلف در کوفه و شام بیان فرمودند که در این نوشتار تلاش می کنیم فضای حاکم بر این خطبه ها را مورد بررسی قرار دهیم.

خطبه آتشین حضرت زینب علیها السلام در کوفه

الحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصَّلوهُ وَالسَّلامُ عَلی سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ. أَمَّا بَعْدُ، یا أَهْلَ الْکُوفَۀِ! یا أهْلَ الْخَتْلِ وَ الْخَذْلِ! أَتَبْکُون؟! فَلا سَ کَنَت العَبْرَهُ وَ لا هَدَأَتِ الرَّنَّۀُ! إِنَّما مَثَلُکُمْ مَثَلُ الَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِن بَعْدِ قُوَّهٍ أَنْکاثاً تَتَّخِ ذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ! أَلا وَ إنّ فیکُم الصَّلَفُ و الصَّنَف و داء ال ص در الشَّنِف و مَلَقُ الْأَمَۀِ و حَجزُ الَأعداء کَمَرْعَی عَلی دِمْنَۀٍ أوْ کَفِضَّۀٍ عَلی مَلْحُودَهٍ! ألا ساءَ مَا تَزِرُونَ! إی وَاللّه فَابْکُوا کَثِیراً وَ اضْحَکُوا قَلِیلًا، فَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعارِها وَ شَنارِها، فَلَنْ تَرْحَضُوها بِغَسْلٍ أَبَداً، وَ أنَّی تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلیلِ خاتمِ النُّبُوَّهِ وَ مَعْدِنِ الرِّسالَۀِ وَ مَدار حُجَّتِکُمْ وَ مَنارِ مَحَجَّتِکُمْ سَیِّدِ شَبابِ أهْلِ الْجَنَّۀِ؟! وَیْلَکُمْ یا أهْلَ الْکُوفَۀ! ألا ساءَ مَا سَوَّلَتْ لَکُمْ أنْفُسُکُمْ انّ سَخَطَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ فِی الْعَذابِ أنْتُمْ خالِدوُن. أتَدْرُونَ أیَّ کَبِدٍ لِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه وآله فَرَیْتُمْ وَ أیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ وَ أیَّ کَرِیمَۀٍ لَهُ أبْرَزْتُمْ؟! لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إدّاً تَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْاَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً وَ لَقَدْ أَتَیْتُمْ بِها خَرقاءَ شَرْهاءَ طِلاع الَارضِ! أَفَعَجِبْتُمْ أَنْ أمْطَرَتِ السَّماءُ دَماً؟! فَلَعَذابُ الْاخِرَهِ أَخْزَی وَ أَنْتُمْ لا تُنْصَرُونَ! فَلَا یَسْتَخِفَّنَکُمُ الْمَهَل، فَلا یَحْفِزُهُ البِدار وَ لا یُخافُ عَلَیه فَوتُ الثار! کَلّا اِنَّ رَبّی وَرَبُکُم لَبِالْمِرْصادٍ!

کاروان وارد کوفه شد.  مردم در حالیکه خاندان رسالت را به سوی عبیدالله زیاد میبردند، ایستاده بودند و اسیران را تماشا می کردند. صدای گریه وزاری شنیده مید و از جایی بانگ شیون و ناله برمیخاست، و سخنانی به گوش میرسید که نوحه گری میکرد وعزاداری مینمود. زنان کوفه، نوحه گر و گریبان چاک دیده میشدند. گریه کنندگان برای بانوان ارجمندی که به خواری میبردندشان، میگریستند.  زینب، این منظره را که دید، تاب نیاورد که ببیند اهل کوفه گریه میکنند، و هم آن ها بودند که به پدرش علی و به برادرش حسن خیانت کردند و پسر عمویش مسلم بن عقیل را به دست دشمن دادند و برادرش حسین را به سوی خود خواندند و وعده یاری دادند.  ولی وقتی که به سویشان آمد، شمشیرهای خود را به یزید فروختند . زینب نتوانست ببیند که کوفیان بر حسین و جوانانش میگریند، باآن که همگی به دست آن ها قربانی شدند ;آنان برای اسیری دختران رسول، زاری میکنند وکسی جز خود کوفیان، هتک حرمت آن خاندان را نکرده است. سخنان پدرش علی را به یاد آورد. پدرش از اهل کوفه نکوهش میکرد و از آنان شکایت داشت. زینب، دیدگان خود را به سوی نقطه دوری متوجه گردانید. جایی که پیکرهای پاره پاره عزیزانش در بیابان افتاده بودند. سپس، چشمانش به سوی گریه کنندگان بازگشت و اشارت کرد که خاموش!!!

امابعد، ای اهل کوفه! ای مردم مکار و حیله گر. آیا گریه میکنید؟! هرگز اشکهای شما نایستد و شیونتان آرام نگیرد . مثل شما مثل زنی است که هر چه رشته است پنبه کند. شما ایمان خود را بازیچه فساد قرار دادید، و بدانید که باری شوم بر دوش کشیدید.  آری، به خدا چنین است، باید بیشتر بگریید وکمتر بخندید. شما چنان خود را ننگین کردید که شستن نتوانید، و ننگ کشتن نواده خاتم پیغمبران و سالار فرستادگان را چگونه میتوانید بشویید، کسی که نقطه اتکای شما و چراغ راهنمای شما و سرورجوانان اهل بهشت بود.

بدانید که به نادانی و پلیدی، جنایتی عظیم مرتکب شدید. آیا تعجب میکنید اگر آسمان خون ببارد؟ نفس پلید شما، جنایتکاری را نزد شما خوب جلوه داد، تا خشم خدای را برای شما بیاورد و در عذاب الهی برای همیشه گرفتار باشید.  آیا میدانید چه جگری را پاره پاره کردید و چه خونی را ریختید و چه پرده نشینی را پرده دریدید؟! جنایتی بزرگ مرتکب شدید که از عظمتش نزدیک است آسمانها بشکافد و زمین از هم بپاشد و کسی که خطبه زینب را شنیده بود میگوید؛

 به خدا، من بانویی سخنورتر از او ندیدم ;گویی از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) سخن میگفت. زینب، گفتارش را هنوز تمام نکرده بود که صدای گریه مردم بلند شد و همگی از هراس این مصیبت بزرگ، مات و از خود بیخود شدند.

 براساس آنچه از خطبه حضرت زینب در کوفه مطرح گردید، می توان این موضوع را مطرح ساخت که هر کدام از خطبه های حضرت  داری موقعیتی خاص هستند و از اینرو نیز هر کدام اسلوب خاص خود را می طلبد. خطبه ایشان در کوفه، در میان مردمی رخ داد که در بی وفایی، در احساسی بودن و در لحظه تصمیم گرفتن سابقه داشتند و از سوی دیگراین شهر التهابات بسیاری را پشت سر گذاشته بود. مردم این شهر دوران خلافت حضرت علی(ع) و عدالت او را دیده بودند. همین مردم جنگ های خانگی حضرت امیر و بی وفایی خود و عدم یاری کردن خود به ایشان را به یاد داشتند. همین مردم شهادت علی(ع) و امام حسن مجتبی را دیده و اکنون نیز خود در شهادت نواده رسول خدا (ص) مقصر بودند . بر اساس این شرایط، مخاطبان حضرت در کوفه، مردمی بودند که با شرایط خاص  خود، موقعیتی را ایجاد کرده بودند که اسلوب عاطفی، بیشتر از اسلوب برهانی و استدلالی می توانست موثر باشد.

خطبه حضرت در کوفه داری سه بخش است؛ مقدمه، متن اصلی و نهایت خاتمه بود که بخش های اصلی آن را مطرح کردیم.

حضرت در ابتدا با حمد ثنای الهی  و درود بر جدش رسول خدا و خاندان مطهرش کلام را آغاز می کند و سپس متن اصلی آن با خطاب قرار دادن اهل کوفه، به اهل نیرنگ و فریب که از بارزترین ویژگی های کوفیان در مقابل اهل بیت بوده آغاز می گردد و سپس با تشبیه اعمال آنان به امور حسی، اعمالشان بر ایشان روشن می گردد.

حضرت آنان را شایسته گریه کردن می داند و علت آن هم این است که نواده رسول خدا (ص) را کشته اند و سپس آنان را نفرین می کند و بعد به آنان هشدار می دهد که با این کارشان قلب رسول خدا(ص) را شکافتند و باعث خشم الهی شدند و از این کارشان اگر از آسمان خون هم ببارد جای تعجب ندارد و در نهایت آنان را از سرنوشت کافران آگاه می سازد و اینکه خداوند در کمین آنهاست.

خود کلام حضرت نیز دارای ویژگی های خاصی است بدین صورت که برای بیان هر مفهوم از اسلوب و روش خاصی استفاده می کند.

حضرت آنجا که می خواهد دردمند شدن رسول خدا(ص) را به خاطر شهادت امام(ع) نشان دهد کلام را در چارچوبی زیبا و عاطفی و تاثیر انگیز قرار می دهد و از تعابیری چون:

 وای بر شما ای مردم!!

شکافتن جگر رسول خدا!!

ریختن خون او!!

 و شکستن حرمت استفاده می کند که در آن، گزینش الفاظی چون؛

 کبد، دم، حرمه، همراه با جاری شدن عبارات هم اهنگ با این جو عاطفی به بهترین شکل، شور و هیجان درونی را بر می انگیزد.

«ویلکم یا اهل الکوفه، اتدرون ای کبد لرسول الله فریتم، و ای کریمه له ابرزتم، و ای دم له سفکتم، و ای حرمه له انتهکتم»

و هنگامی که می خواهد زشتی اعمال آنان را نشان دهد از کلماتی استفاده می کند آهنگ ها آنها نوعی خشونت و تنفر را در گوش ایجاد می کند. نظیر صلعاء، عنقاء، سوداء، فقماء، خرقاء…

استفاده از جملات دعایی و نفرین که در برانگیختن احساسات مخاطبان بسیار تاثیر گذار است از دیگر شاخص های خطبه حضرت در کوفه می باشد.

«فلا رقعت الدمعه، و لا هدات الرنه»  هرگز اب دیدگانتان فرو نایستد و ناله هایتان ساکت نشود.

«بعدا لکم و سحقا» دور باشید از رحمت الهی و هلاکت بر شما باد

حضرت برای اینکه قلب های خفته را بیدار کند و فطرت انسان را مورد خطاب قرار دهد از جملات ندایی استفاده می کند؛

«یا اهل الکوفه، یا اهل الختر و الغدر»

«ای والله فابکو کثیرا و اضحکوا»

تاثیر این رویکرد خطبه حضرت به لحاظ محتوایی و نوع بیانش باعث تاثیر گذاری بسیاری در بین مردمانی شد که در صحنه حاضر بودند و به گفته راوی کسی نبود که صدای زینب را بشنود و بغض گلویش را فرا نگیرد و این اولین رسالت زینب در اولین سخنرانیش در کوفه بود.

آن گاه زینب روی خود را از کوفیان برگردانید و به جایی که خودش و سایر اسیران آن خاندان کریم را می بردند، متوجه شد. زینب، به راه خود ادامه داد تا به دارالاماره رسید.

در این هنگام، در گلوی خودش سوزشی احساس کرد. زینب همه جای این خانه را میشناخت. این جا، روزی خانه زینب بود. اشک در دیدگانش حلقه زد، ولی خودداری کرد ؛ مبادا گریه خوارش کند.  زینب،شجاعت خود را به کمک طلبیده، از میدان بزرگی که در جلوی دارالاماره بود،بگذشت.

عبیدالله زیاد در جایی نشسته بود که پدرش در آن جا می نشست و از میهمانان پذیرایی میکرد، و با فرستادگانش و سران سپاه و استانداران سخن میگفت.   زینب  با ابهت وجلالی هرچه تمامتر قدم پیش نهاد و بدون آن که به امیر کوفه اعتنایی کند، رفت و در گوشه ای نشست . ابن زیاد که زینب را مینگریست که اینگونه با جلال و عظمت نشست، پرسید: توکیستی؟

 زینب جواب نداد . پرسش را دوبار یا سه بار تکرار کرد . ولی زینب برای آن که خردش کند وکوچکش سازد، جوابش را نداد.. یکی از همراه حضرت زینب جواب داد؛  این زینب دخت فاطمه(س) است.  ابن زیاد که از رفتار زینب به خشم آمده بود، چنین گفت؛

حمد خدای را که شما را کشت و رسوا کرد و دروغتان را روشن ساخت .

 زینب که با نظر حقارت بدو مینگریست، گفت و حمد خدای را که به واسطه پیغمبرش، ما را عزیز و محترم قرار داد و از پلیدی پاک گردانید.  فقط گناهکار رسوا میشود و تنها فاجر دروغ میگوید …

آنچه در بیان بسیار مختصری از خطبه حضرت در مجلس عبیدالله نقل شده می توان به دو نکته اشاره کرد:

اول: صبر زینب در برابر مصیبت های که بر وی و خاندانش رفته بود.

دوم:  بلاغت و استدلال و برهانی که حضرت برای بیان کلامش از آن سود جست و در نهایت عبیدالله برای اینکه بیشتر از این دچار بدنامی نشود سریعا اسرا را راهی شام کرد تا یزید هم از این رسوایی بی بهره نباشد.

خطبه حضرت زینب علیها السلام در مجلس یزید

 وقتی کاروان اسرا به شام رسید، یزید مجلسی ترتیب داد تا برای پیروزی خود جشن بگیرد.  یزید در مجلس خود در ملاء عام گستاخی های بسیار کرد و با اشعار کفرآمیز آنچه خواست یاوه گفت و دم از شأن پیروزی خود زد، لازم بود که با یک سخنرانی مستدل و آتشین سرکوب گردد و بادهای غرورش از مشک سیاه وجودش خالی شده و ضمناً مردم آگاه شوند و از گمراهی به راه هدایت کشیده شوند و پیام شهیدان و هدف آنها مشخص گردد، قهرمان این میدان دست پرورده امیرمؤمنان ، زینب کبری سلام الله علیها بود که برخاست و خطبه خود را آغاز کرد.

Image result for ‫خطبه حضرت زینب‬‎

خطبه ای که در مجلس یزید صورت گرفت، فضایی بود که یزید تلاش می کرد واقعیت های موجود را تحریف کند. او حسین(ع) را دشمنی می دانست که علیه خلیفه مشروع زمان خروج کرده پس ریختن خون او حلال است. در چنین فضایی زینب(س) با رفتاری آرام و کلام استوار استدلالی که نشان دهنده ایمان او به پیروزی آنان بر یزیدیان بود، خطبه تاریخی خود را که اتمام کننده حماسه برادر در ابدیت تاریخ است ایراد می کند.

آنچه این فضا می طلبد اسلوب برهان و استدلال است و حضرت باید بر اساس برهان و استدلال به پاسخگویی بپردازد و از استفاده از واژه های احساسی و عاطفی که باب میل و از جمله شاخص های کوفیان و مردم عراق بود پرهیز کند.

متن عربی این خطبه که در لهوف آمده است این چنین است

«فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین اساءا السوی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون» (سوره روم، آیه ۱۰). اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بک علیه کرامه!! و ان ربک لعظیم خطرک عنده!! فشمغت بانفک و نظرت فی عطفک، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لک مستوسقه، و الامور متسقه و حین صفالک ملکنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره ‌آل عمران، آیه ۱۷۸)
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک اماء ک و نساءک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟! قد هتکت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و کیف ترتجی مراقبه من لفظ فوه اکباد الاذکیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و کیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل.

منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنه تنکتها بمخصرتک. و کیف لا تقول ذلک، و قد نکات القرحه، و استاصلت الشافه، باداقتک دماء ذریه محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخک، زعمت انک تنادیهم! فلترون و شیکاً موردهم، و لتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا. 

فوالله مافریت الاجلدک و لا حززت الا لحمک، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفک دماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبک بالله حاکماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایکم شر مکاناً و اضغف جنداً. 

و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر و قدرک، و استعظم تقریعک و اسثتکثر توبیخک، لکن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلک الجثث الطواهر الزواکی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیکا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداک، و ماربک بظلام للعبید، فالی الله المشتکی. و علیه المعول فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددک امرنا، و لا ترحض عنک عارها، و هل رایک الافندا و ایامک الاعددا، و جمعک الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنه الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعاده و المغفره، و الاخرنا بالشهاده و الرحمه. و نسال اللدان یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافه، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

خطبه استدلالی حضرت دارای چندین بخش بود:

در مرحله اول به اقدام یزید در بی احترامی به وحی الهی که آن را قبل از خطبه آن حضرت به صورت ابیاتی زمزمه کرد جواب می دهد و با استشهاد به آیه قرآن آن کار را نتیجه گناهان بسیاری می داند که یزید مرتکب شده و به بی احترمی به آیات الهی انجامیده است

در مرحله دوم به مقابله با غرور و تکبر یزید می پردازد. یزیدی که کشتن حسین(ع) را یک فتح می داند که بواسطه آن خداوند یزید را عزیز و خاندان اهل بیت را ذلیل کرده است. حضرت با استناد به آیات الهی به یزید متذکر می شود که روی آوردن دنیا به امثال شما از روی سنت املاء الهی است که به کافران فرصت داده می شود هر روز بیشتر از دیروز در گرداب گناه و انحراف خود فرو روند.

در مرحله سوم حضرت به معرفی اهل بیت رسول خدا(ص) و معرفی خاندان یزید می پردازد. حضرت،  یزید را توبیخ می کند که چکونه وی خاندان رسالت را در بند کرده است در حالی که جدش رسول خدا(ص) بعد فتح مکه آنان را آزاد کرد.

در مرحله چهارم حضرت به یزید آگاهی می دهد کاری که شما انجام دادین نتیجه اصل و نسب شماست چرا که او فرزند همان هند جگر خوار معروف است.

در مرحله پنجم به جواب آن بخش از سخنان یزید می پردازد که وی قبل از صحبت هایش از خاندانش که درگذشته اند می خواهد که کاش زنده بودند و می دیدند چگونه فتح بزرگی بدست آورده است، می گوید  نه تنها آنها بر نخواهند گشت بلکه بزودی تو هم در جهنم بدان ها ملحق خواهی شد.

در مرحله ششم، با اعتماد به وعده الهی که تحقق پذیری در آن حتمی است نتیجه عملکرد یزید را به خودش بر می گرداند و می فرماید؛ ای یزید تو با به شهادت رساندن حسین(ع) تنها به خودت ضربه زده ای؛ چرا که حسین در راه خدا کشته شده و شهیدان در راه خدا هم زنده اند و نزد او روزی داده می شوند ولی تو می مانی و این عمل زشتت و سر و کارت با خداوند و رسول است و باید جوابگوی آنان باشی.

در مرحله هفتم به بلندی جایگاه خود اشاره می کند و می گوید او همیشه یزید را در هر حالی که باشد حقیر و پست می داند. و در یایان ضمن درود و سلام به ساحت جدش رسول الله به یزید اشاره می کند تا روز قیامت هر کاری انجام بدهد نخواهد توانست یاد و خاطره کربلا را از ذهن بشریت پاک سازد.

Image result for ‫خطبه حضرت زینب‬‎

نظر دهيد